ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦  

شروع کنید...سئوال اول
- موجود زنده است ؟ هم زنده است هم زنده نگه میداره
- مذکره یا مونث ؟ در تاریخ بشری فقط تو ام آر آی و سی تی اسکن اجناس ذکور دیده شده.
- منقول ه ؟ برای بعضی ها فقط میتونه همونجایی بمونه که توش به دنیا اومده...واسه بعضی ها میتونه به همه جای دنیا بره...ساکن شه....برگرده یا برنگرده.
- حیوان ه ؟ میگن گنده اش یعنی خیلی آدمی...شاید برعکسش صادق باشه...اگه زیادی کوچیک باشه حیوون هم میتونه باشه.
- قابل کنترل ه ؟ به سختی...دقیقا وقتی می خواهی کنترلش کنی...افسارش از دستت خارج میشه.
- جامده ؟به نوعی جامد هست...آره...گاهی سخت تر از سنگ هم میشه.
- برای زنده موندن نیاز به عامل خارجی داره؟ عامل خارجی دقیقا همون چیزیه که نابودش میکنه.
- از ضروریات زندگیه؟ به نوعی نبودنش زندگی رو راحتتر میکنه....
- حای خاصی برای نگه داشتنش لازمه ؟ ماهیت اش طوریه که از همون اول حبس در یه قفس ه که تا آخر نمیدونه اون قفس پناهگاهشه یا زندانش.
- حرکت میکنه ؟ ثانیه به ثانیه حرکتش...یه قدم رو به مرگه.
- رقیب داره؟ آره جند قدمی بالاتر از خودش...همونی که برنامه روزانه اش رو بهش دیکته میکنه.
-فنا پذیره ؟ جسماً شاید...ماهیتا ً  باید نابودش کرد.
- .................
* حال ندارم بکشونمش تا ۲۰ تا سئوال...
* آقای مخالفت به خدا تو مودی نیستم که حالمو بگیری...از همینجاپ یشاپیش اعلام میکنم بنده به خاطر کلیه غلطهای املایی و نگارش ام شرمسار و نادم هستم.
* آسمان جان...خداییش خیلی با معرفتی...به خاطر ولتاژها انرژی مثبتی که میدی کلی کلی مرسی.
* جواب صحیح = ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٦  

می خوام تو بودنم باشی ٬ نه تو نبودنم ...

بودنت تو نبودنم٬ مثل عبادت سنگ قبر میمونه...

حداقلش دیگه به درد من نمیخوره.  


 
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦  
تلفن همراه جک  هامرکله‌ی سحر توی استیشن فوردش در پارکینگ چهچه زد.
ادگار گفت:"باز هم مثل همیشه. ژاکلین فرار کرده و من خیلی عصبانی‌ام!"
جک هامر گفت:"روی من حساب نکن؟ من یکی نیستم. حالم از جمع کردن زن‌هایی که ازدست شوهران افسرده‌شان فرار کرده‌اند به هم می‌خورد!"
"ببین روزی ششصد می‌دهم .این دفعه یک هزاری هم روش، فقط  نباید مست باشد.حوصله‌ی پراندن مستی‌اش را ندارم"
جک هامر گوشی را قطع کرد و غلتی زد :"ژاکلین! خوشگلم  باز باید بگردیم تو را پیدا کنیم. این دفعه باید سرحال   باشی! به   سلامتی"   لیوان‌ها به هم خورد.

جرالد دبلیبو آهو
 
نتیجه :
تو این بازی دو نفر بازیکنن ان...خیلی بده که پایان بازی هیچی گیر خود بازی نمیاد.
 
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦  

از اینکه آدمها بهم بدی میکنند احساس خیلی خوبی دارم...
 
حالا دیگه تنها آدم بد روی کره زمین...خودم نیستم...


 
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٦  

دو تا آدمی که بیشتر از همه دوسم دارند...

دو تایی که فقط من براشون معنی عشق میدم...

منتظر نشستن غرق شدن من رو ببینند...

و من میترسم از روز غرق شدنم ...

که ناجی ام ...

نفر سوم باشه.